و خودم ... !
در چهار دیواری لباسم ابدی می مانم
می خواهم تو را بیشتر دوست بدارم
مثل تنِ عریان خا کی ام آزاد
و خودم را خودم نقاشی کنم
و جنسیت معلولم
در ویل چری گریم تو را کم دارد
دارم می کشم لب به لب
لبیک های سرخ
برخط فحشا را
که در بغداد
رُژهای بی لب
دستان تو را می جویند
من دیده ام
کودکی در فلسطین
پستان های مادرش را به صلیب کشیده اند
و دختری در لبنان
دستی برای النگویش می بافد
دیوانه ام در جدال دیوار
در خیابانی به سوی حوا
هوار میکشم
جیغ میزنم
اتاقم بوی اورانیم دارد
هسته ی چشمانم را
در گلدانی میکارم
غنی میسازم
و جنبنده ای بدون هیچ
خودش را خودش نقاشی می کند
و خط مشی ریمل بر ایزوی مژگان
از کودکی تا من
که اینم .
(عارف)
